فیلم ”قضیه، شکل اول …. شکل دوم» ساخته عباس کیارستمی در سال پنجاه و هشت، چند ماه پیش در اینترنت اکران عمومی شده است. فیلم که ظاهرا قبل از انقلاب ساخته شده و بعد از انقلاب تغییراتی یافته است، به خوبی منعکس کننده فضای انقلاب است؛ چه از نظر انتخاب موضوع و چه از نظر نوع نظرات پاسخ دهنده ها. شخصیتهای فیلم و سعی کیارستمی در نشان دادن طیف گسترده ای از افراد، با نگرشهای مختلف و از گروه های مختلف مذهبی و فکری نیز، خود حاکی از همان روحیه سالهای پنجاه و هفت و پنجاه و هشت است. اکران مجدد این فیلم، سی سال پس از انقلاب و در شرایطی که همگان ناگزیر از مقایسه این دوران با دوران انقلاب شده اند، و در زمانی که سرنوشت بسیاری از این افراد در این سالها بسیار متفاوت رقم خورده است، جذابیت تماشای آن را دو چندان می کند.
اگر بتوانیم نظرات فیلم را گروه بندی کنیم، می بینیم که دست کم در دو نقطه تفاوت نظر وجود دارد. اول اینکه فردی که بر میز ضربه می زده، آیا نظم کلاس را بهم می زده یا به بی کفایتی روش تدریس معلم اعتراض کرده. برخی افراد معتقد بودند که اتحاد بر سر امر خوب کار خوبیست. اما در این کلاس چون اتحاد بر سر امر غلطی است، کار نادرستیست. به نظر می رسد این افراد، ایجاد سر و صدا در کلاس را بر هم زدن نظم و فی نفسه کار بدی می دانند. اما افرادی که اینکار را تایید کرده اند عموما آن را نوعی اعتراض می دانند.
اما بر فرض که همگی اتفاق نظر داشته باشیم که این کار، اعتراض به روش نادرست تدریس معلم بوده. باز این سوال مطرح می شود که کلاس متعلق به جمع کثیری است و سر و صدا تجاوز به حقوق سایر دانش آموزان است. از کجا معلوم که بقیه دانش آموزان هم اعتراض داشته باشند و یا مایل به ابراز اعتراضشان باشند. بحث که بحث دموکراسی باشد، آن وقت حتی نمی توان ادعا کرد روش تدریس معلم نادرست است. حتی اگر بگوییم مطالعات علمی نشان داده که روش های تدریس دیگری وجود دارد که جذابتر است و راندمان آموزشی بیشتری هم دارد، ممکن است باز هم اکثریت بگویند ما اصلا آموزش بهتر نمی خواهیم. خوب لابد بحث بعدی داشتن مطبوعات آزاد است و تلاش برای تغییر فرهنگ اجتماعی که آموزش بهتر است با راندمان بالا باشد. و خوب کار سختی است. چون ممکن است اکثرا دوست داشته باشند معلم نقاشی خودش را پای تابلو بکشد و آنها هم در خیالات خودشان باشند. حوصله آموزش بهتر و این حرف ها را هم ندارند. بنابراین در یک جامعه دموکراتیک لابد دانش آموز معترض باید شروع کند به حرف زدن با معلم و دانش آموزان دیگر و سعی کند افراد بیشتری را با خودش هم نظر کند که ممکن است چندان هم موفق نباشد. آدم است و اینرسی سکون و تنبلی دیگر.
اما در این کلاس چنانچه از شواهد امر بر می آید با جامعه دموکراتیکی مواجه نیستیم. لابد عاقبت اعتراض در چنین فضاهایی را هم می دانیم. یعنی اینجا دانش آموزان نه تنها باید آموزش بهتر را به غرق بودن در خیالات خود ترجیح دهند که آنقدر مشتاق باشند که هزینه اعتراض را هم بپردازند. هزینه کمی هم که نیست. معلوم هم نیست به یک هفته بیرون از کلاس رفتن بسنده کند. از آن بدتر اینکه قابل پیش بینی هم نیست که چه بشود وهر کس لابد تا جایی همراهی می کند و جایی می شکند. این آن روی قضیه است که در فضای سالهای انقلاب، اکثریت پاسخ دهندگان احساس کرده بودند و بر اساس آن پاسخ دادند. استبداد، سکوت، خفقان، ناراضیتی، و اعتراض: تتق تق. حکم ناعادلانه سیستم، مجازات هفت نفر یا لو دادن معترض که معلوم نیست چه هزینه ای برای او داشته باشد. اینجا دیگر بحث حقیقت گویی نیست. بحث اتحاد بر سر بر هم زدن نظم کلاس هم نیست. اعتراض است و عصیان. اما آیا همگی این هفت نفر خواسته بودند که اعتراض کنند؟ آیا اعتراض نکردن در شرایط استبداد شایسته شماتت است؟ آیا اینکه کسی نخواهد از کلاس بیرون برود یا نخواهد هر هزینه ای برای مبارزه با استبداد بدهد، نادرست است؟ مسلما گفتن اسم دانش آموز در این سناریو، با خیانت به گروهی که برای کاری هم پیمان شده اند تفاوت دارد. آیا کسی او پرسید حاضر است برای اینکار هزینه ای بدهد یا نه؟ آیا این لو دادن، خیانت است؟ یاد خاطره ای نه چندان دور می افتم. دوستی از منزلش بیرون رفته بود و الله اکبری گفته بود.دنبالش که کرده بودند، فرار کرده بود که به خانه اش برود. همسایه واحد دیگری در همان ساختمان، در را برویش بسته بود و نگذاشته بود به خانه برود و گفته بود تو اگر وارد شوی می ریزند همه ی واحدها را می زنند.
چه کسی به حقوق دیگری تجاوز می کند؟ داشتن آرامش در کلاس حق همه است. داشتن آموزش خوب چی؟ اعتراض کردن چی؟ اینها حق کسی نیست؟ بهم ریخته شدن نظم کلاس یا یک هفته از کلاس بیرون رفتن هزینه است؟.تجاوز به حقوق آنهاست. ماه ها آموزش خوب نداشتن چی؟ تجاوز به حقوق کسی نیست؟ کلاس بی فایده داشتن، هزینه نیست؟ آن کس که سکوت می کند و اعتراض نمی کند، هزینه نمی دهد؟ همه ی آن چیزها که می تواند داشته باشد و ندارد، هزینه نیست؟ فقط آن یک هفته هزینه است؟ چوب و چماق خوردن هزینه است. تجاوز به آزادیهای فردی است. بیکاری، بی سوادی، نا امیدی، هزینه نیست؟ سکوت در برابر ظلم، تجاوز به حقوق دیگری نیست؟
فکر می کنم که اگر این فیلم در شرایط فعلی ساخته می شد، حاصل کار چه بود؟ لابد اول از همه در نوع مبارزه. اینکه تق تق کردن روش خوبی نیست. باید با حداقل هزینه باشد. هدف ما اصلاح معلم است نه ناراحت کردن او. بنابراین باید هم فکری کرد و روشی پیدا کرد تا معلم خودش بفهمد که این روش تدریس، روش خوبی نیست و آن را عوض کند. هدف نباید خذف معلم باشد. چون هزینه اش زیاد است و معلوم نیست معلم بعدی هم ، فرقی با این معلم بکند. خوب اگر معلم روش تدریس دیگری بلد نبود چی؟ اگر اصلا دلش نمی خواست عوض شود چی؟ لابد باید بفهمد که همه ناراضیند و این نارضایتی باید به گونه ای نشان داده شود که هزینه اش آنقدر کم باشد که اکثریت کلاس همراه شوند. وگرنه قدرت بچه ها کم می شود و ریزش پیدا می کنند. خوب اگر معلم هم دست بچه ها را خوانده بود و هر اعتراضی را، حتی هر نگاهی را پر هزینه می کرد چی؟
جواب این سوالها را اگر دانستید، به من هم بگویید!
تتق تق تتق تق تتق تق تتق تق