«کپی برابر اصل» / «Certified copy» (کیارستمی، 2010)

زنی مشتاق حضور در جلسه ای است. ردیف اول صندلی مخصوص او رزرو شده است. سالن تقریبا پر است. سخنران وارد می شود. در مورد کتابش صحبت می کند:»کپی برابر اصل». پسر زن اما گرسنه است و نمی خواهد صبر کند. اصرار دارد که از سالن خارج شوند. زن/مادر کلافه است. از او با خشم می خواهد چند دقیقه صبر کند. سعی می کند به سخنران گوش کند. لبخند می زند. پسر زیر چشمی مادر را نگاه می کند. مادر با بغل دستی اش صحبت می کند. می خندد. پسر فقط نگاه می کند. با چنان بغضی که خنده های ساده مادر طنین طرد و بی توجهی سردی پیدا می کند. با این وجود زمانی که مادر به دنبال قلمی است تا شماره تلفن خود را برای سخنران بنویسد، این پسر است که متوجه می شود و فورا برایش خودکار می برد.

آنها از سالن خارج می شوند. در رستوران پسر، که حدودا ده ساله است، از زن/مادر می پرسد که چند جلد از آن کتاب خریده است. و بعد از چند سوال جواب می گوید که تو می خواهی عاشق آن مرد شوی. مادر انکار می کند و باز کلافه و خشمگین می شود.

زن سخنران/نویسنده را ملاقات می کند. از او می خواهد کتاب ها را امضا کند. خوشحال و کمی مضطرب به نظر می رسد. می گوید باورش نمی شود که مرد/نویسنده در ماشین او نشسته است. مرد می گوید ساعت نه باید به قطار برسد و تا آن موقع آزاد است. زن مرد را به دهکده ای در حومه شهر می برد. در راه آنها در مورد هنرهای اصیل و کپی حرف می زنند. مرد می گوید که هر اصلی خود کپی چیز دیگری است که جایی یا در ذهن هنرمند وجود داشته. بنابراین اصل و کپی معنی ندارد. به بیانی همه چیز کپی است. انعکاسی از دنیای بیرون و درون هنرمند است که بر اثر هنری فرافکنده شده است.

آنها وارد قهوه خانه ای می شوند. زن می پرسد فکر نوشتن این کتاب از کجا آمده است. مرد تعریف می کند که پنج سال پیش به آن شهر آمده و مادر و پسری پنج ساله را دیده است که با هم  بودند ولی انگار که نباشند. مادر جلوتر می رفت و هر از چندی برمی گشت و نگاه می کرد که پسر به دنبال او باشد. اشک زن/مادر سرازیر می شود. مرد متعجب می شود. پنج سال پیش پسر ده ساله زن باید همان حدود پنج ساله بوده باشد. زن/مادر می گوید داستان آشنا به نظر می رسد. آن مادر و پسر همین مادر و پسر بوده اند؟ نمی دانیم و فرقی هم نمی کند. در هر حال پسری هست که توجه مادر را می خواهد و مادری که می خواهد به سخنرانی رود و کار کند و مردی را ملاقات کند و عاشق شود و پسرش مدام گرسنه نشود و مدام تلفن نزند که این را می خواهد و آن را می خواهد و خسته است و گرسنه است.

مرد برای جواب دادن یک تلفن از قهوه خانه خارج می شود. زن میانسال صاحب قهوه خانه آن دو را زن و شوهر دیده است. زن اشتباه او را تصحیح نمی کند و همان نقش را بازی می کند. تعریف می کند که پانزده سال است ازدواج کرده اند و مرد فقط به فکر کارش است و به فکر زن نیست و او را تنها می گذارد. زن صاحب قهوه خانه می گوید مردها باید کار کنند تا ما زندگیمان را کنیم. ما زنان خوشبختی هستیم که نگرانی ما زیادی کار کردن شوهرانمان است. زن باز هم شکایت می کند از بی توجهی مرد و اینکه او هم کار می کند اما بی توجه نیست و صحبت ادامه پیدا می کند تا مرد باز می گردد.

مرد باز می گردد ولی او هم بازی را به هم نمی زند و نقش همسر را اجرا می کند. همسری که خسته است. که شراب خوب می خواهد. که بی حوصله است. که نمی بیند زنش خود را برای او آراسته است. چون الان «وقتش» نیست. که شب پیش که سالگرد ازدواجشان بوده خوابش برده. چون کار کرده و خسته بوده. زن شکایت می کند که مگر این شراب چقدر مهم است؟ که مگر او خسته نبوده؟ مگر او کار نکرده؟ مرد پرخاش می کند. پرخاش می کند و می خواهد که زن ساکت شود. که این دور باطل تمام شود که زن یک کلام از حرفهایش را نمی شنود.

آنها زن و شوهرند؟ اگر نه پس از کدام خاطرات مشترک شکوه و گلایه دارند؟ رفتارهای چه کسی را «کپی»/بازی می کنند؟ انگار تفاوتی هم نمی کند. چه زن و شوهر هم باشند و چه هر کدام زنی و شوهری داشته بوده باشند «کپی» یکدیگر. و اصلا شاید برای همین «کپی» بودن است که همه آنها را زن و شوهر می پندارند و خود نیز این نقش را بدین راحتی بازی می کنند. یا اصلا برای همین است که از آغاز زن این مرد را انتخاب می کند و مایل است او را ملاقات کند. مگر همه مردها همیشه کار می کنند و سالگرد ازدواجشان را فراموش می کنند و دست آخر هم بعد از همه اصرارها و خواستن های زن تاکید می کنند که ساعت نه باید به قطارشان برسند؟ مگر آن زن و مرد پیر نبودند که دست در دست هم از کلیسا بیرون آمدند؟ چرا این زن دست کم برای دومین بار باید مردی را انتخاب کند که بلد نیست دست روی شانه اش بگذارد؟

«این دور باطل را تمام کن.» انگار ما در یک دور باطل مدام روابط گذشتمان را تکرار می کنیم و هربار حرف هایمان را بلندتر فریاد می زنیم و برخواسته هامان بیشتر اصرار می کنیم، بدین امید که این بار شنیده شویم و دیده شویم. فرقی هم نمی کند که کدام رابطه را اول آغاز کرده باشیم و کدام یک «کپی» باشد. گویی همانطور که نویسنده/کارگردان می گوید «کپی برابر اصل» است و هرکدام شاید در اصل انعکاسی است از آنچه در ذهن ما و در روابط پیشین ما بوده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.