جدایی نادر از سیمین

فیلم از زاویه دید قاضی شروع می شود. روبه روی قاضی/ما نادر و سیمین نشسته اند و هر کدام دلایل خود را برای این جدایی می گویند. سیمین می گوید ما با هم تصمیم گرفتیم برویم؛ برای آینده دخترمان. نادر می گوید نمی تواند پدرش را رها کند. قاضی می گوید این مسئله کوچکی است. راضی به جداییشان نمی شود.

در پایان فیلم دوباره در زاویه دید قاضی می نشینیم. اینبار دیگر مسئله کوچک به نظر نمی رسد. جدایی قطعی است . انگار حتی دیگر لازم نیست دلایلشان را بشنویم. آنها سیاه پوش و ساکت، تنها منتظر انتخاب ترمه اند. ترمه که مضطرب و نگران، تاکید می کند که فکرهایش را کرده و تصمیمش را گرفته است.

اما از دادگاه اول تا دوم چه اتفاقی افتاد که جدایی نادر از سیمین بر ما مسجل شد؟ جدایی نادر از سیمین، و نه جدایی نادر و سیمین، که نادر می گوید جدی نبود اما جدی شد. فیلمنامه چندان چیزی به ما نمی گوید. هرچند نام فیلم و آغاز و پایان آن بر اهمیت این جدایی دلالت دارد، انگار در تمام مدت فیلم اتفاقات مختلف و پیچیده، سعی دارد حواس ما را پرت کند که جدایی دارد جدی می شود.

مساله ابتدا به نظر ساده می آید. پرستاری برای مراقبت از پدر لازم است. راضیه می آید. می آید کمک خرج شوهر بیکارش باشد. اما نمی تواند به او بگوید. دروغی که اول بی خطر به نظر می رسد اما از همین جا سیر دروغ های زنجیره ای شروع می شود. قرار است نشان داده شود که همه خاکستریند؛ که راستگوترین ها هم خطر را که احساس کنند، دروغ می گویند. و این به خوبی گفته می شود. نه یک بار و دوبار، که بارها. و انقدر گفته می شود که آدم شک می کند، این همه تکرار برای چی است؟ کارگردان قلم مو به دست گرفته و همه را خاکستری می کند و در این خاکستری کردن از سمیه هفت ساله هم نمی گذرد و انقدر خاکستری می کند که ما هی نمی بینیم نادر چرا دارد از سیمین جدا می شود؟

نادر زیر بار زور نمی رود. پول زور نمی دهد. به دخترش می گوید حقش را بگیرد؛ انعام مال کسی است که بنزین زده است. معادل فارسی گارانتی، پشتوانه است؛ حتی اگر معلم نمره کم کند. او نمی خواهد زیر منت کسی باشد؛ نمی خواهد با سندی که سیمین برای ضمانت گذاشته آزاد شود. نمی خواهد سیمین ماشین اش را برای او بفروشد. از زیر سنگ هم شده مهریه سیمین را جور می کند تا زیر منتش نباشد. او حتی نمی تواند به سیمین بگوید: بمان.

با این وجود نادر برای گذران زندگی اش به سیمین وابسته است و با رفتن او همه چیز به هم می ریزد. همانطور که پدر پیرش به سیمین/راضیه وابسته است. همانطور که حجت برای قرض ها و مشکلاتش به راضیه وابسته است.

حجت برای زنش غیرتی می شود؛ نمی تواند قبول کند زنش خانه دیگری کار کند. دعوا راه می اندازد. و جالب است که حتی در این دعوا زن/سیمین است که برای کمک به نادر می رود و آسیب می بیند. حجت بیکار شده است. نتوانسته حقش را بگیرد. قرض دارد. راضیه التماس طلبکارها را کرده تا حجت از زندان بیرون بیاید. حجت حتی قاضی را عصبانی می کند. باز راضیه التماس می کند تا آزاد شود. راضیه کار می کند تا پول طلبکارها را بدهد. اما حتی نمی تواند به حجت بگوید؛ که غرورش قبول نمی کند. حجت از راضیه می خواهد قسم دروغ بخورد تا پول طلبکارها جور شود. و وقتی راضیه قبول نمی کند، درمانده و ناتوان، خودزنی می کند و خانه را ترک می کند. و این کمک نکردن آنقدر مهم است که راضیه برافروخته می گوید: حالا من چطور در این خانه بمانم؟

و دختران، ترمه و سمیه، که مادری را از کودکی می آموزند. در جدایی نادر از سیمین، ترمه انگار مهمترین فرد زندگی نادر شده است. برای نادر، تنها نظر ترمه مهم است. اگر او بخواهد، حقیقت را به قاضی می گوید. اما ترمه نمی خواهد. و در نهایت این ترمه است که از نادر حفاظت می کند. هرچند این دروغ برایش سنگین است و در آغوش مادر گریه می کند. ترمه اما نگران مادر نیست. می داند مادرش در هر حال او را رها نمی کند. باید مراقب نادر/ پدر/ حجت بود. مردانی که زیر بار نمی روند. اما نگاه نگران نادر از آن گوشه تاریک دادگاه به ترمه است، دست پدر، سیمین را رها نمی کند، و حل مشکلات حجت در گرو رضایت راضیه است.

جدایی نادر از سیمین، شاید جدایی از همین وابستگی هاست.

2 پاسخ برای این نوشته.

  1. نوشته شده توسط حجت در اکتبر 13, 2011 در 3:43 ق.ظ.

    موی من رو سوزندی خبردار شدم!

    پاسخ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.