روحیات و خلق و خوی ایرانیان 1

«بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان» در سال 1386 جلسات هم اندیشی «نقد و واکاوی فرهنگ ایرانی» برگزار کرده که متن صحبتها در وب سایت بنیاد در بیست و دو جلسه تنظیم شده و بسیار خواندنی است. چند پست آینده این بلاگ را به این نوشته ها اختصاص خواهم داد و سعی می کنم منتخبی از مطالب هرجلسه را جمع آوری کنم. نوشته ها را از متن صحبتهای موجود انتخاب می کنم و تلاش می کنم جملات را بدون تغییر نقل کنم. با این وجود این پستها چکیده ای از مطالب جلسات ذکر شده نخواهد بود و صرفا منتخبی از آن مطالب است.

——————————————————————————————————————————————————

«ما در گفت‌وگوي مردم كوچه و بازار مي‌بينيم، در بسياري از‌ آثار نوشته شده هم دوستان خوانده‌اند؛ در اين آثار كه چه از سوي ايرانيان نگاشته شده و چه از آثار شرق شناسي و ايران شناسي است، گزاره‌هايي وجود دارد كه خيلي قابل توجه‌اند. در آن گزاره‌ها در باره چيزي به عنوان فرهنگ ايراني- با ويژگي‌هاي خاص- صحبت مي‌شود؛ مثلاً مي‌گويند كه ايراني‌ها زياد دروغ مي‌گويند. يا مي‌گويند ايراني‌ها كم كار مي‌كنند؛ فعاليت مشترك جمعي و گروهي در بين آنها ضعيف است؛ دورويي در ميانشان رواج دارد؛ احساسات آنها بر خردورزي چيره مي‌شود. يا اينكه ايرانيان خودمدارند؛ ايرانيان به سختي مي‌توانند توافق‌هاي پايداري بكنند ؛ و …
اين گزاره‌ها چيزي است كه در كتاب‌هاي شرق‌شناسي، ايران‌شناسي، اسلام‌شناسي و همين طور بين مردم كوچه بازار، در تاكسي، ادارات، مدارس، در خانه‌ها، و همه جا بحث مي‌شود.
در آثار نوشته شده‌ي ايراني هم خيلي از اين گزاره‌ها وجود دارد.

من ابتدا يك ملاحظه‌ي كوچك را عرض بكنم كه اين گزاره‌ها- صرف نظر از صحت و سقم‌شان- مدعياتي در‌باره‌ي روحيات و خلق و خوها و عادات ايراني هستند. خوب اين طبيعي است كه فرهنگ اين سرزمين به معناي جامعه شناختي كلمه و مردم شناختي آن قابل فرو كاستن حتي به اين خلق و خوها – صرف نظر از صحت و سقم‌شان- نيست. اگر تعريف تايلور را به عنوان يكي از كلاسيك‌ترين تعريف‌ها در نظر بگيريم- كه در قرن 19 منتشر شده است- مي‌گويد : «فرهنگ الگوهاي آموخته‌اي است كه با تجليات متنوع اجتماعي خود را نشان مي‌دهد.» اين الگوها مي‌تواند از عناصر زباني تشكيل شود؛ اين چنين، خط و گويش‌ها جزء فرهنگ محسوب مي‌شوند؛ يا عناصر ذهني، مانند اسطوره‌ها، عقايد، باورها، آرمان‌ها، نگرش‌ها، جهان‌شناسي و دانش و معنا؛ یا عناصر ارزشي از جمله: اخلاقيات- كه بحث ما تقريباً در اين حوزه مي‌تواند جاي بگيرد- نيز حقوق ، عرف و قوانين. الگوها همچنين شامل عناصر احساسي و زيباشناختي مي شوند، هنر و ادبيات هم جزء فرهنگ است. نيز عناصر رفتاري، شامل سبك زندگي، توليد، مصرف، گرايش‌ها، عادات و منش‌ها؛ اينها هم جزء فرهنگ است. و یا عناصر نمادين مانند: آيين‌ها، آداب، رسوم، تمثيل‌ها. و یا عناصر مهارتي و فني شامل ابزارها، فنون‌، صنايع و شيوه‌هاي معماري و نهايتاً عناصر نهادي شامل مناسبات تحول و ساختارها.
ملاحظه‌ي ديگر اين است كه فرهنگ هيچ كشوري- به ويژه سرزميني مانند ايران با تنوع اقليمي، قومي، و مذهبي زيادي كه در آن وجود دارد- قابل تقليل به يك مفهوم جامع نيست؛ يك Total concept  وجود ندارد كه فرهنگ ايراني را منعكس كند؛ گوناگوني‌هاي بسياري در فرهنگ‌ها وجود دارد. به طور مشخص، فرهنگ توده داريم، فرهنگ نخبگان داريم ؛ Mass culture ما غير از آن Elite culture ماست؛ تفاوت‌هايي ميان آنها وجود دارد. فرهنگ عمومي و خرده فرهنگ‌ها، فرهنگ مسلط، حاشيه‌ها،Sub culture ها، فرهنگ قشر متوسط و قشرهاي ديگر؛ فرهنگ ملي و فرهنگ قوميت‌ها. اينها نشان مي‌دهد كه تنوع خيلي زيادي در فرهنگ ما وجود دارد. از سوي ديگر، فرهنگ اساساً در طول زمان و در شرايط مختلف و در تعامل با محيط‌ها- هر چند به كندي- تغيير پيدا مي‌كند؛ در مجموع‌، فرهنگ قابل يادگيري است، قابل اكتساب است و تغيير هم مي‌كند، هر چند كُند. بنابراين سخن گفتن از فرهنگ ايراني به‌عنوان يك مفهوم ايستا و Static و اساساً يك امر ثابت، محل تأمل است. فرهنگ ايراني را نمي‌شود با ذات باوري و يك ذاتي، يك Essence ي، به‌شكل Essentialisty ، تصور بكنيم، كه ثابت و ايستاست و هيچ تحول و دگرگوني در آن وجود ندارد.

پس ما بايد حداقل از دو خطاي فاحش پرهيز بكنيم ؛ يكي خطاي «تقليل‌گرايي» است كه از نگاه جامع و كل‌گرايانه به همه‌ي وجوه و ابعاد فرهنگ ايراني و تنوع و گوناگوني آن غافل نمانيم، و خطاي دوم ، نگاه ايستا و «ذات باورانه» به فرهنگ ايراني است كه موجب ناديده گرفته شدن منطق تغيير و تحول در فرهنگ مي‌شود. اما واقعاً آيا اين ملاحظات مي‌تواند صورت مسأله را پاك كند؟ دايم بگوييم كه فرهنگ ابعاد ديگري دارد، تغيير پيدا مي‌كند، چنين است و چنان است؛ اينها صورت مسأله را پاك نمي‌كند. ملاحظات پيش گفته، به جاي خودش، اما صورت مسأله هم اين است كه قدر مسلم ما شواهد بسياري داريم كه بخشي از خلق‌و‌خوهاي ايراني Problematic است؛ بخشي از عادات ايراني، روحيات ايراني، به قدري بحث‌انگيز است كه نه فقط در كتاب‌ها، بلكه در گزاره‌هاي مردم كوچه و بازار، آثار شرق‌شناسي ، به‌نحوي- خلاصه- حضور پيدا مي‌كند، و در نتيجه ارزش آن را دارد كه يك جمعي از فرهنگ‌وران ، فعالان فرهنگي، خبره‌ها و آنهايي‌كه تجربه‌هاي‌ زيستي در عرصه‌ي فرهنگ و عمل فرهنگي و عمل اجتماعي دارند، دور هم جمع شوند، با يك احساس ملي، بخواهند به سر وقت اين مسأله‌ي ملي بروند كه چرا اين گزاره‌ها وجود دارد؟ آيا واقعاً فرهنگ‌ ما Problematic است؟ Problematic فرهنگ عمومي ما چيست؟ اين دروغ گويي كه مي‌گويند ، اين خودمداري، اينكه نمي‌توانيم كار جمعي بكنيم، اينها واقعاً چه هستند؟ اينها نياز به حلاجي و به شكل علمي و روشمند، گشودن دارد.»

(دكتر مقصود فراستخواه)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.