روحیات و خلق و خوی ایرانیان 2

“بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان” در سال 1386 جلسات هم اندیشی “نقد و واکاوی فرهنگ ایرانی” برگزار کرده که متن صحبتها در وب سایت بنیاد در بیست و دو جلسه تنظیم شده و بسیار خواندنی است. چند پست آینده این بلاگ را به این نوشته ها اختصاص خواهم داد و سعی می کنم منتخبی از مطالب هرجلسه را جمع آوری کنم. نوشته ها را از متن صحبتهای موجود انتخاب می کنم و تلاش می کنم جملات را بدون تغییر نقل کنم. با این وجود این پستها چکیده ای از مطالب جلسات ذکر شده نخواهد بود و صرفا منتخبی از آن مطالب است.

————————————————————————————————————————————————

«اﻟﮕﻮی اﺳﻨﺎد دروﻧﻲ و ﺑﻴﺮوﻧﻲ

ﺑﻨﺪه ﭼﺎرﭼﻮبﻫﺎي ﻧﻈﺮي ﺑﺮاي ﺗﺤﻠﻴﻞ رﻓﺘﺎرﻫﺎي ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ را ﺑﻪدو اﻟﮕﻮ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲﻛﻨﻢ. ﻳﻚدﺳﺘﻪ اﻟﮕﻮي اﺳﻨﺎد ﺑﻴرونی دارﻧﺪ؛ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ رﻓﺘﺎرﻫﺎي ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ را ﺑﻪ ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﻴﺮوﻧﻲ اﺳﻨﺎد ﺑﺪﻫﻨﺪ. دﺳﺘﺔ دوم اﻟﮕﻮي اﺳﻨﺎد دروﻧﻲ اﺳﺖ که ﻋﻮاﻣﻞ را در درون ﭘﻲﺟﻮﻳﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ.

براي ﻣﺜﺎل در اﺳﻨﺎد ﺑﻴﺮوﻧﻲ ﻋﻠﺖ اﻟﻌﻠﻞ ﺧﻠﻘﻴﺎت را ﻣﺜﻼ در ﺣﻤﻠﻪي ﻋﺮب ﻳﺎ در ﺣﻤﻠﻪي ﻣﻐﻮل ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ؛ ﻳﺎ اﺧﻴﺮا در اﺳﺘﻌﻤﺎر و در اﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ ردﻳﺎﺑﻲ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. ﻣﺜﻼ ﻣﻴﺮﻓﻄﺮوس ﺑﺮ آﺛﺎر ﻫﺠﻮم ﻋﺮب در آﺷﻔﺘﮕﻲ ﻓﺮﻫﻨﮓ و اﺧﻼق اﻳﺮاﻧﻲ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﻣﻲﻛﻨﺪ. یا ﻣﺜﻼ در آﺛﺎر ﻣﻴﺮزاﺧﺎن ﻛﺮﻣﺎﻧﻲ ﺷﺎﻫﺪﻳﻢ ﻛﻪ ﭼﻘﺪر ﺗﺄﻛﻴﺪ دارد ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻼت ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ اﻳﺮاﻧﻴﺎن را ﺑﻪﺣﻤﻠﻪي ﻋﺮب اﺳﻨﺎد و ارﺟﺎع ﺑﺪﻫﺪ. ﻛﺘﺎب «ﻣﻼﺣﻈﺎﺗﻲ در ﺗﺎرﻳﺦ اﻳﺮان» اﻳﺸﺎن، از اﻳﻦ ﻣﻨﻈﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺄﻣﻞ اﺳﺖ. ﻳﺎ ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﻓﺸﺎﻫﻲ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺑﺎدﻳﻪ ﻧﺸﻴﻨﻲ ﻣﻐﻮل ﺑﺮ اﻳﺮان را -آن ﻫﻢ در آﺳﺘﺎﻧﻪ رﻧﺴﺎﻧﺲﻏﺮﺑﻲ- ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻲدﻫﺪ. ﻓﺸﺎﻫﻲ اﻳﻦ ﻧﻮع ﺗﺤﻠﻴﻞﻫﺎ را درﻛﺘﺎب«ﺗﺤﻮﻻتﻓﻜﺮي و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ در اﻳﺮان» و ﻛﺘﺎبﻫﺎي ﺑﻌﺪي اش ﻣﻮرد ﺑﺤﺚ ﻗﺮار داده اﺳﺖ. او ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ در دوره ﺑﺴﻴﺎر ﻣﻬﻤﻲ از ﺗﺎرﻳﺦ ﻛﻪ ﺟﻮاﻣﻊ ﻏﺮﺑﻲ در آﺳﺘﺎﻧﻪي ﺗﺤﻮﻻت اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺧﻮدﺷﺎن ﺑﻮدﻧﺪ اﻳﺮان ﺑﺎ آن ﭘﺲزﻣﻴﻨﻪﻫﺎي ﻋﺼﺮ زرﻳﻦ ﺧﻮدش و ﺗﻤﺪن و ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﻛﻪ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ؛ از ﺑﺪ ﺣﺎدﺛﻪ آﻣﺎج ﻳﻮرش ﻣﻐﻮل ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ.  ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪه او، آن ﻫﺠﻮم ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎري از اﻳﻦ آﺷﻔﺘﮕﻲﻫﺎ در اﻟﮕﻮﻫﺎي رﻓﺘﺎري اﻳﺮاﻧﻴﺎن و رﻓﺘﺎر ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ آﻧﻬﺎ ﺷﻜﻞ ﺑﮕﻴﺮد.

ﻣﺒﺎﺣﺚ ﻣﺸﺎﺑﻬﻲ ﻫﻢ در اﻳﻦ دﻫﻪﻫﺎ ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ از ﻧﻈﺮﻳﺎت ﺑﺰرگ اﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ و واﺑﺴﺘﮕﻲ ﻣﺸﺮوب ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. اﻳﻦ ﻣﺒﺎﺣﺚ، ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺟﻮاﻣﻊ در ﺣﺎل ﺗﻮﺳﻌﻪ را ﺑﻪ ﻋﺎﻣﻞ اﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ- و اﺧﻴﺮا ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻧﻲﺳﺎزي- ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻲدﻫﺪ؛ ﻳﻌﻨﻲ از ﻃﺮﻳﻖ ﻧﻘﺪ ﺟﻬﺎﻧﻲﺳﺎزي ﻣﻲﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺤﺮانﻫﺎي ﻫﻮﻳﺖ و ﻣﺸﻜﻼت و آﻧﻮﻣﻲﻫﺎ و ﻧﺎﻫﻨﺠﺎريﻫﺎ و ﺿﻌﻒﻫﺎي ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻳﺮان- و دﻳﮕﺮ ﺟﻮاﻣﻊ درﺣﺎلﮔﺬار و ﺟﻬﺎن ﺳﻮم ﻳﺎ درﺣﺎلﺗﻮﺳﻌﻪ- را ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺑﺪﻫﺪ.

ﻳﻚ ﻧﻤﻮﻧﻪي ﺑﺴﻴﺎر آﺷﻜﺎر از ﻧﻤﻮﻧﻪي اﺳﻨﺎد ﺑﻴﺮوﻧﻲ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﮔﻔﺘﻤﺎن «ﺷﺮقﺷﻨﺎﺳﻲ»  اﺳﺖ. «ادوارد ﺳﻌﻴﺪ» از اﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﻳﻚ ﻧﻤﻮﻧﻪي ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺘﺎب ﺷﺮقﺷﻨﺎﺳﻲ ﺧﻮد را در دﻫﻪ 70 ﻣﻴﻼدي ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻛﺮده اﺳﺖ.  او ﺑﻌﺪﻫﺎ و در دﻫﻪ 90 ﻫﻢ ﻛﺘﺎب اﻣﭙﺮﻳﺎﻟﻴﺴﻢ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ﺧﻮد را ﻣﻨﺘﺸﺮ ﻧﻤﻮده اﺳﺖ. ﺳﻌﻴﺪ ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﺘﻦﻫﺎي ﻏﺮﺑﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ را ﺳﺎﺧﺘﻪ و ﺗﺼﻮﻳﺮي از ﺷﺮق ﭘﺪﻳﺪ آورده اﺳﺖ؛ ﻏﺮب «ﺷﻨﺎﺳﻨﺪه»  ﺷﺪه اﺳﺖ و  ﺷﺮق «ﻣﻮﺿﻮع ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ»  ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺷﺮق ﺑﺮاي ﺷﺮق ﺷﻨﺎﺳﺎن ﻏﺮﺑﻲ ﻳﻚ «اﺑﮋه» اﺳﺖ، و ﻏﺮب ﺑﺎ ﻣﺘﻦﻫﺎي ﺧﻮد ﭘﺮﺗﺮه اي از ﺷﺮق را ﺑﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪ اﺳﺖ- ﭘﺮﺗﺮه اي ﻛﻪ ﻣﺜﻼ ﺷﺮﻗﻲ ﺟﻤﺎﻋﺖ، اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻲ اﺳﺖ.  ﺳﻌﻴﺪ ﺑﻪ ﺳﻔﺮﻧﺎﻣﻪﻧﻮﻳﺲﻫﺎ و ﺳﻔﺮﻧﺎﻣﻪﻫﺎﻳﻲ ﻣﺜﻞ رﻳﭽﺎرد ﺑﺮﺗﻮن، و رﻣﺎن ﻧﻮﻳﺲﻫﺎﻳﻲ ﻣﺜﻞ ﮔﻮﺳﺘﺎو ﻓﻠﻮﺑﺮت ﻳﺎ ﻣﺤﻘﻘﺎﻧﻲ ﻣﺜﻞ ارﻧﺴﺖ رﻧﺎن ارﺟﺎع داده اﺳﺖ.  ﺳﻌﻴﺪ ﺷﻮاﻫﺪي ﻣﻲآورد ﻛﻪ وﻗﺘﻲ آﻧﻬﺎ ﺷﺮق را رواﻳﺖ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ از ﻃﺮﻳﻖ اﻳﻦ رواﻳﺖﻫﺎ ﭘﺮﺗﺮه و ﻃﺮﺣﻲ از ﺷﺮق ﺑﺮ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮد ﻛﻪ ﻣﻄﺎﺑﻖ آن ﺷﺮﻗﻲ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﭼﻨﻴﻦ اﺳﺖ و ﭼﻨﺎن اﺳﺖ، وﻏﺮﺑﻲ ﻫﺎ ﺑﺮ اﺳﺎس ﻫﻤﺎن دﻳﺪﮔﺎهﻫﺎي ﻫﻠﻨﻲ و ﻳﻮﻧﺎن /  ﺑﺮﺑﺮي و… ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ.  اﻳﻦ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﮔﻔﺘﻤﺎن ﺷﺮق ﺷﻨﺎﺳﻲ ﻳﻜﻲ از ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺑﺨﺶﻫﺎي ادﺑﻴﺎت ﻣﻮﺿﻮع ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ، و ﻗﺎﺑﻞ دﺳﺘﻪﺑﻨﺪي در ﻫﻤﺎن ﺑﺨﺶ اﺳﻨﺎد ﺑﻴﺮوﻧﻲ اﺳﺖ؛ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺎ ﺗﺼﻮﻳﺮي را ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪاﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺮ اﺳﺎس آن ﺧﻮد را ﻣﺴﺆوﻟﻴﺖ ﻧﺎﭘﺬﻳﺮ، ﺧﺸﻦ، اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻲ و..ﻣﻲ داﻧﻴﻢ وﺑﺮ اﺳﺎس آن ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻧﻴﺰ رﻓﺘﺎر ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ.

ﻧﻤﻮﻧﺔ دﻳﮕﺮ از اﻳﻦ دﺳﺖ ﺣﺴﻴﻦ اﻟﻌﻄﺎس اﺳﺖ ﻛﻪ در ﻫﻤﻴﻦ راﺳﺘﺎ، ﻛﺘﺎب ﻣﺸﻬﻮر «اﺳﻄﻮره ﺑﻮﻣﻲ ﺗﻨﺒﻞ»  را ﻧﻮﺷﺘﻪ اﺳﺖ.  اﻟﻌﻄﺎس ﺑﻪ آﺳﻴﺎي ﺷﺮﻗﻲ و ﺟﻨﻮب ﺷﺮﻗﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺗﻌﻠﻖ داﺷﺘﻪ اﺳﺖ.  او در ﻛﺘﺎب ﺧﻮد، ﻣﻔﻬﻮم «ﺑﻮﻣﻲ ﺗﻨﺒﻞ» را ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻲدﻫﺪ؛ ﻫﻤﺎن ﻛﻪ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﻣﻲﮔﻮﻳﻴﻢ؛ اﻳﻨﻜﻪ اﻳﺮاﻧﻲﻫﺎ ﻛﺎر ﻧﻤﻲﻛﻨﻨﺪ، ﻛﻢﻛﺎري دارﻧﺪ، ﻳﺎ در ﻛﺎر ﺟﻤﻌﻲ ﻣﺸﻜﻞ دارﻧﺪ ﻳﺎ در ﻛﺎر ﺧﻼق و ﻣﻮﻟﺪ ﻣﺸﻜﻞ دارﻧﺪ، و اﻧﻮاع و اﻗﺴﺎم ﮔﺰارهﻫﺎي ﻣﺸﺎﺑﻪ ﻛﻪ در ﻛﻮﭼﻪ و ﺑﺎزار و ﺗﺎﻛﺴﻲ و ﻛﻮي و ﺑﺮزن و ﺣﺘﻲ ﻛﺘﺎبﻫﺎي ﻣﺎ ﻣﻄﺮح ﻣﻲﺷﻮد. اﻳﺸﺎن ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ از ﻗﺮن 16 ﺗﺎ ﻗﺮن 20 ؛ از ﻃﺮﻳﻖ ﮔﻔﺘﻤﺎن «ﺷﺮق ﺷﻨﺎﺳﻲ»، ﻣﻔﻬﻮﻣﻲ از ﻣﺮدﻣﺎن «ﺑﻮﻣﻲ» در آﺳﻴﺎ (در ﻓﻴﻠﻴﭙﻴﻦ، اﻧﺪوﻧﺰي و ﻣﺎﻟﺰي) ﺑﺮﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ؛ در ﻣﺘﻮن دوره ي اﺳﺘﻌﻤﺎر- ﻛﻪ ﻏﺮﺑﻲﻫﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﺸﻮرﻫﺎ آﻣﺪﻧﺪ- روﺣﻴﺎت اﻳﻦ ﺑﻮﻣﻴﺎن درج و ﺗﺼﻮﻳﺮ و رواﻳﺖ شده است. وﻧﻮیسندﮔﺎن ﻏﺮﺑﻲ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻓﺎﻋﻼن ﺷﻨﺎﺳﺎ ﮔﻔﺘﻨﺪﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ رﻓﺘﻴﻢ و آﻧﻬﺎ را ﺗﻨﺒﻞ و ﺳﺴﺖ و ﻋﻘﺐﻣﺎﻧﺪه دﻳﺪﻳﻢ. او ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﻲدﻫﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﻔﻬﻮم از ﻗﺮن 16 ﺗﺎ ﻗﺮن 20 ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ؛ اﻳﻦ اﻳﻦ ﺳﺎزه ﻫﺎ (Constructs)  اﻳﺠﺎد ﺷﺪه اﺳﺖ؛ «ﺳﺎزه»  ﻳﻌﻨﻲ اﻳﻨﻜﻪ وﻗﺘﻲ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻴﻢ در ﻣﻮرد اﻧﺪوﻧﺰي ﻓﻜﺮ ﺑﻜﻨﻴﻢ، در درون آن ﺳﺎزه ﻓﻜﺮ ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ؛ آن ﺳﺎزه و Construct ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﻮﻣﻴﺎن در ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﺷﻬﺮوﻧﺪان ﺟﻮاﻣﻊ ﺗﻮﺳﻌﻪﻳﺎﻓﺘﻪ، ﺳﺴﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺑﻪ ﺷﻜﻞ ﻛﻨﺪ و ﻋﻘﺐﻣﺎﻧﺪه رﻓﺘﺎر ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ.

اﻟﮕﻮي ﻣﺘﻤﺎﻳﺰ دﻳﮕﺮ، «اﺳﻨﺎد دروﻧﻲ»  اﺳﺖ. اﻳﻦ ﺳﺮﻣﺸﻖ وﻗﺘﻲ ﻣﻲﺧﻮاﻫﺪ رﻓﺘﺎرﻫﺎي ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ را ﺗﻮﺿﻴﺢ دﻫﺪ، اﺳﻨﺎد دروﻧﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ. اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ درون ﺗﻮﺟﻪ ﻣﻲﺷﻮد؛ ﻓﺮﻫﻨﮓ اﻳﺮاﻧﻲ را ﺑﺎ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﻳﻠﻴﺎﺗﻲ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﻣﻲﻛﻨﺪ؛ ﺑﻪ ﺷﻴﻮه ﺗﻮﻟﻴﺪ آﺳﻴﺎﻳﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻲدﻫﺪ؛ و ﺑﺎ ﻧﻈﺎم آﺑﻴﺎري ارﺗﺒﺎط ﻣﻲدﻫﺪ. ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻣﺜﻞ اﺷﺮف و ﻛﺎﺗﻮزﻳﺎن از ﺟﻤﻠﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﻧﻈﺮاﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ از اﻳﻦ زاوﻳﻪ ﻓﺮﻫﻨﮓ اﻳﺮان را ﻣﻮرد ﺑﺮرﺳﻲ ﻗﺮار داده اﻧﺪ.  ﻛﺴﺎﻧﻲ در ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺧﺘﺎرﻫﺎ، رﻳﺸﻪي «ﻧﺨﺒﻪ ﻛﺸﻲﻫﺎ»  و «ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﻲ»  ﻣﺎ را ﭘﻲﺟﻮﻳﻲ ﻛﺮده اﻧﺪ.  ﻛﺴﺎﻧﻲ از ﺷﺮق ﺷﻨﺎﺳﺎن ﻫﻢ اﻳﻦ ﺟﻮري ﻧﮕﺎه ﻛﺮده اﻧﺪ، ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻣﺜﻞ «ﺑﺮﻧﺎرد ﻟﻮﺋﻴﺲ»  ﻛﻪ در دﻫﻪ 80 ﻣﻴﻼدي، ﮔﻔﺖوﮔﻮﻳﻲ ﺑﺴﻴﺎر ﺟﺪي ﺑﺎ ﺧﻮد «ﺳﻌﻴﺪ»  داﺷﺘﻪ اﺳﺖ. اﻳﺸﺎن-  ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﺜﺎل- ﻣﻲﮔﻮﻳﺪ، اﻳﻦ ﺳﺎﺧﺘﺎر اﺳﻼم ﺗﺎرﻳﺨﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺳﺎﺧﺘﺎر ﻣﺴﻴﺤﻴﺖ ﺗﺎرﻳﺨﻲ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ؛ در اﺳﻼم ﺗﺎرﻳﺨﻲ راﺑﻄﻪي دﻳﻦ و دﻧﻴﺎ، دﻳﻦ و دوﻟﺖ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاي اﺳﺖ ﻛﻪ زﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻳﻲ را ﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﻲآورد، و آن زﻣﻴﻨﻪﻫﺎ ﺧﻮد ﻣﻨﺸﺄ ﻧﻮﻋﻲ ﺧﺸﻮﻧﺖ و اﺳﺘﺒﺪاد ﮔﺮاﻳﻲ ﻣﻲﺷﻮد. اﻳﻦ دﻳﺪﮔﺎه ﻟﻮﺋﻴﺲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﻌﻲ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺑﺎ ارﺟﺎع ﺑﻪ درون و ﺑﺎ ﻧﮕﺎه ﺑﻪ Background ﻫﺎي ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ، ﺗﺎرﻳﺦ، اﺳﻄﻮرهﻫﺎ، ﻣﺘﻮن، ﻳﺰدانﺷﻨﺎﺳﻲ، اﻟﻬﻴﺎت و دﻳﻦ اﻳﺮاﻧﻲ، رﻓﺘﺎرﻫﺎي آﻣﻮﺧﺘﻪ ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ و ﻓﺮﻫﻨﮓ اﻳﻦ ﺳﺮزﻣﻴﻦ را ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺑﺪﻫﺪ.»

(دکتر مقصود فراستخواه)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.